زندگی در بینهایت... | عمومي

user posted image

 

يكي ميگفت زندگي اينجا خيلي سخت شده!يه جورايي برام عذاب آور شده نه كه فكر كني تنها من اين حرف و ميزنم نه !اين حرف خيلياي ديگه است كه اينجا و زير اين آسمون دارند زندگي ميكنند.به خدا دارم بالا ميارم از اين زندگي پُر ازتكرار از اين روزايي كه شب ميشند و از اين شبايي كه صبح ميشند بدون اينكه بفهمم چي جوري گذشته !نگام كن !گرد پيري تو اوج جووني نشسته رو همه وجودم!به چشم هاش خيره شدم و گفتم پس تو هم تو دايره آدمايي قرار گرفتي كه زندگي رو خيلي سخت ميگيرند!صداش و بالا برد و گفت باز شروع نكن .حالم از حرفاي اميدوار كننده بهم ميخوره !سرم و پايين انداختم و گفتم اما من نميخوام اميدوار كننده حرف بزنم /من فقط حقيقت رو ميگم و مثل هميشه سيلي حقيقت تلخه !گفتم خيلي ها مشكل دارند !يكي صبح تا شب دنبال يه لقمه نون بالا و پايين ميره و آخر سر دست از پا دراز تر برميگرده !يكي بيماره و همه وجودش درد و فرياد ميكشه و يكي هم تو عشق سقوط آزاد رو تجربه كرده و خودش و بين افكارش از ياد برده آره همه مشكل دارند اصلا بهتره بگم به ازاي هر آدمي يه مشكل بزرگ وجود داره .اينا من و ناراحت نميكنه اما اين كه ميبينم تو همه اين مشكلات جايي براي زندگي نيست دلم ميگيره !زندگي اين نيست كه فكر ميكني .زندگي بعني جنگيدن يعني نترسيدن يعني عشق ورزيدن و عاشق بودن !منم حالم بهم ميخوره كه شما زندگي را تنها با مشكلاتش ميشناسيد .مشكلات اقتصادي و عاطفي و بيماري و… هر كسي رو ميتونه ديوانه كنه اما چيزي كه ما رو از داخل فرو ميريزه نبود عشق به زندگي تو وجود ماست .عشق به همه لحظه هايي كه ميگذره عشق به طلوع خورشيد هر روز عشق به سياهي شب و ستاره باران و…!زندگي زيباست و ارزش جنگيدن داره !هرلحظه اون يه فرصته براي دوست داشتن براي مهر ورزيدن براي تلاش كردن براي زنده نگاه داشتن ارزش زندگي در وجودمان !مشكلات هرچقدر هم بزرگ باشند حل شدني است و ازت ميخوام اين و هزار بار تو ذهنت تكرار كني تا همه وجودت و فرا بگيره !عاشق زندگي باش و با عشق همه مشكلات رو كم رنگ تر كن!نگاش كردم …توچشماش لبخند رو ديدم !كاش هميشگي باشه !


Written By سهیلا On 31 خرداد 1388 Time 13:15
زندگی زیباست ای زیبا پسند... | عمومي

 

زندگی زیباست به گل خنده ی تو ...

به دستان پر عشقت که گیسوان بید را نوازش می کند، می ماند...

زندگی زیباست...

به اندازه ی کلاس درسی که در آن درس "عشق" را به من یاد دادی و فهماندی که ،

"معشوق" زیباست...

تا حد گلبرگ شقایق وحشی، زندگی زیباست...

به اندازه ی جاده ی پر پیچ و خم سرنوشت...

به درازی جاده ی مهربانی، زندگی زیباست...

به اندازه ی صدف های مروارید..

به اندازه ی گرمی آغوش تو ...

و بوسه ات...

 

منتظر نظرات قشنگتون هستم دوستان خوبم............


Written By سهیلا On 26 فروردين 1388 Time 20:42
آدما چه قدر پستن.... | عمومي

دلم از اينکه چرا ديدمت مي سوزه..........


از اينکه فکر مي کردم يه فرشته ي مهربوني.........


!!از اينکه تصميم گرفتم يه بار تو زندگيم" دوست دارم" رو تجربه کنم


از اينکه اينقدر ساده بودم که چشماتو معصوم مي ديدم.......


از اينکه درست وقتي که بايد بدبين باشم باورم نميشد کسي پيدا بشه که

اينقدر بي معرفت باشه...........


از اينکه  خواستمو به تو سپردم ؛ بي خبراز اينکه تو پست ترين آدمي

 بودي که ديده بودم!!......


ولي خواستم عاشقت باشم..............


خواستم خربشم, براي تو باشم , ميخواستم برات بميرم..........


ولي وقتي که به تو احتياج داشتم تو عاشق شدي ...............!!


عاشق یکی دیگه !!!!!!!!!!!.........


درست وقتی که من داشتم برات جون می دادم!!!!.............


وقتی میبینم یکی میتونه اینقدر بی معرفت باشه خفه می شم.......


دیگه نمیدونم چی باید بگم مگه میشه؟؟


ولی بازم تو فکرم همه چی مونده... آخه چرا؟؟مگه میشه؟؟؟؟؟


منی که همیشه سنگ بودم چرا برای تویی که بیشتر از همه بهم بدی

کردی ,نسبت به بدترین آدمی که دیدم , دو رو و بی معرفت ترین شون

 باید !!!!اینجوری بشکنم؟؟؟؟؟؟؟


دلم داره میسوزه.....


چیزی نمونده ازش... دیگه خاکسترش مونده!!!!!....


همه ی این دو رنگیا دلمو میسوزونه........


همه ی این فکراا , خیالااا , سوالاااا که چرا بعضی ها اینقدر نامرد و

 پستن؟؟؟...........!!!!!


 


Written By سهیلا On 25 اسفند 1387 Time 11:57
عيد مبارك.......... | عمومي

عید رو به همه هموطنان عزیز تبریک میگم.

عید همگی مبارک

 


Written By سهیلا On 21 اسفند 1387 Time 13:30
تلخ و شیرین... | عمومي

 

گلومو سوزونده ، نمی دونم شیرینیه قند یا داغیه چای .

تا حالا تو عمرت چایی نخوردی ، دروغ گفتی تابلوئه ، می فهمم دروغ می گی اما اصراری ندارم به روت بیارم ، که الا قبول کنی الا نه ، همین که می فهمم کافیه .

تا حالا تو عمرت چایی نخوردی اما کتری و قوری رو روی اجاقت می بینم ، آماده صدام می کنن .کشدار و سفت می گم : چایی گذاشتی ! برا من گذاشتی می دونم اما من وقت خوردنشو ندارم . می دونیو تعارفم نمی کنی ، فقط می گی : اگه نمی خوری زیرشو خاموش کن .

می پرسی : می دونی تنهایی یعنی چی ؟ سرمو میارم پایین یعنی آره ، می گی : عمرا نفهمی یعنی چی آدم از صب از خودش صد تا صدا در بیاره ... دستمو میارم بالا یعنی بسته و می گم : ازین بدترشم هست . از اتاق می ری بیرونو داد می زنی : نمی بخشمت . درک نمی کنم واسه کدوم قضیه می گی اما می گم : بهش احتیاجی ندارم !

باید برم . پخش زمینی ؛ می گی : می شه نری ؟ می گم : بلاخره که باید برم ... آخرین لحظه قبل از اینکه در بسته شه عکسمو می بینم که به دیواره ، قبلا نبود ، در بسته شد ، بازم نیست .

تا حالا چایی نخوردی که بدونی گلو رو می سوزونه ، شیرینیه قندو تلخیه چای ...

 


Written By سهیلا On 8 اسفند 1387 Time 21:53
دل نوشته های من... | عمومي

شاعر سهراب میگه : من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ جا نمازم چشمه ، مهرم نور

 

من اگه جای سهراب بودم ومی خواستم از دل بنویسم:

 

من مسلمان نمایم قبله ام کعبه است اما دلم جای دگر وقت نماز!!

جا نمازم ندارم یک مهر خشکیده نماز می گذارم

مهرم سیاه از گناه وجودم!!

 

 

 

       آنگاه که با دستانت واژه ی عشق را برقلبم نوشتی

       سواد نداشتم، اما به دستانت اعتماد داشتم.

      حال سواد دارم اما دیگر به چشمان خود اعتماد ندارم.
 

 

 


 
دل من دیر زمانی است که می پندارد :
  
 دوستی نیز " گلی است " ،
 
 مثل  نیلوفر و ناز
     
          ساقه ی ترد و ظریفی دارد
 
                   بی گمان سنگدل است آنکه روا می دارد
 
 جان این ساقه ی نازک را
 - دانسته-
 بیازارد !     

 

 


Written By سهیلا On 11 بهمن 1387 Time 19:17
يک روز زندگي .... | عمومي

يک روز زندگي
دو روز مانده بود به پايان جهان تازه فهميد که هيچ زندگي نکرده است
تقويمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده -باقي نمانده بود
پريشان شد و اشفته و عصباني نزد خدا رفت
تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد
داد زد و بد و بيراه گفت
خدا سکوت کرد
اسمان و زمين را بهم ريخت
خدا سکوت کرد
جيغ زد و جارو جنجال راه انداخت
خدا سکوت کرد
به پرو پاي فرشته و اسمان پيچيد
خدا سکوت کرد
کفر گفت و سجاده دور انداخت
خدا سکوت کرد
دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد
خدا سکوتش را شکست و گفت:
عزيزم.و اما يک روز ديگر هم رفت
تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي
تنها يک روز ديگر باقي است
بيا و لا اقل اين يک روز را زندگي کن
لا به لاي هق هقش گفت اما يک روز...
با يک روز چه کار ميتوان کرد
خدا گفت:
ان کس که لذت يک روز زيستن را تجربه کند
گويي که هزار سال زيسته است
و ان که امروزش را در نمي يابد
هزار سال هم به کارش نمي ايد
و انگاه سهم يک روز زندگي را در دستا نش ريخت
و گفت:حالا برو و زندگي کن
او مات و مبهوت به زندگي نگاه کرد که در گودي دستانش مي درخشيد
اما ميترسيد حرکت کند
ميترسيد راه برود
مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد
قدري ايستاد
بعد با خودش گفت
وقتي فردايي ندارم
نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد
بگذار اين مشت زندگي را مصرف کنم
ان وقت شروع به دويدن کرد
زندگي را به سر و صورتش پاشيد
زندگي را نوشيد
زندگي را بوييد
و چنان به وجد امد که ديد مي تواند تا ته دنيا بدود
مي تواند بال بزند
مي تواند پا روي خورشيد بگذارد
مي تواند...........
او در ان يک روز اسمان خراشي بنا نکرد
زميني بنا نکرد
مقامي به دست نياورد
اما.......
اما در همان يک روز
دست بر پوست درخت کشيد
روي چمن خوابيد
سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد
و به انهايي که نمي شناختندش سلام کرد
و براي انها که دوستش نداشتند
از ته دل دعا کرد
او در همان يک روز اشتي کرد و خنديد
لذت برد و سر شار شد و بخشيد
عاشق شد و عبور کرد وتمام شد
او همان يک روز زندکي کرد
اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند
امروز او در گذشت ."کسي که هزار سال زيسته بود..............


Written By سهیلا On 11 دي 1387 Time 18:45
ٍِِىلدآ.......... | عمومي

 

یلدا یعنی اینکه یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر باهم بودن را باید جشن گرفت!

بهترین تعریفی که برا یلدا پیدا کردم این جمله بود یلدای همتون مبارک و ایکاش کمی بیشتر به معنی این جمله بیندیشیم.

 


Written By سهیلا On 28 آذر 1387 Time 13:15
زندگی... | عمومي

زندگی فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاريست

 

 


Written By سهیلا On 20 آبان 1387 Time 12:25
آدمیت... | عمومي

از همان روزی که دست حضرت قابیل

گشت اغشته به خون حضرت هابیل

از همان روزی که فرزندان ادم

صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید

                                                                 ادمیت مرد ...

گرچه ادم زنده بود... !

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که باشلاق وخون دیوار چین را ساختند

ادمیت مرد ...

بعد دنیا هی پر از ادم شدواین

                                    اسیاب گشت وگشت

                                                          قرنها از مرگ ادم هم گذشت

                                                                               ای دریغ ادمیت برنگشت... !

 

 

 


Written By سهیلا On 18 مهر 1387 Time 19:44
Previous Posts
Notice :: For Watching any Post or Directory You just need to click over It's Title ::
Pages: [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  
Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ Free Persian weblog ǐ ǐ