زندگی فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاريست

زندگی فرصت بس کوتاهيست...تا بدانيم که مرگ... آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست...مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستانی خاک... نفس سبزبهاری جاريست

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت اغشته به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان ادم
صدر پیغام اوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
ادمیت مرد ...
گرچه ادم زنده بود... !
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که باشلاق وخون دیوار چین را ساختند
ادمیت مرد ...
بعد دنیا هی پر از ادم شدواین
اسیاب گشت وگشت
قرنها از مرگ ادم هم گذشت
ای دریغ ادمیت برنگشت... !

زمین می چرخد همچنان...
وما در آن...سرگردانیم.
حال خود را هم انگار نمی دانیم...
ما خود نیستیم دگر...
تو...تنها بازی می کنی و من...تنها بازی و آنها...
همه ما شدیم بازیگر و خود نمی دانیم.
تو او را بازی می کنی و من اوی دیگر...
نه تو خود تویی و نه من خود من...
انگار از خود می ترسیم...از آدم ها هم...
یک جا شاید جای بازی ماست...نه هر جا!!!
دیگر گفتنش جایز نیست!...

آن زمان یادت هست
روزگاری خوش بود
زندگی زیبا بود
لقمه ای نان و پنیر
گرچه اندک اما
دلمان شاد ز یکرنگی خویش
مردمی با احساس
همگی سر خوش ، از باده مهر
دلشان مثل بلور
سرشان خالی از هر چه غرور
آه اما امروز
دلمان بس تنگ است
و محبت مرده ست
جای آن مهر و وفا
حیله و نیرنگ است
زندگی کمرنگ است
راست گفت آن شاعر :
"دل خوش سیری چند ؟"
من نباشم کی تو رؤیا ، موهاتو ناز می کنه ؟
کی با بالای شکسته با تو پرواز می کنه ؟
راس بگو من که نباشم اخمای پیشونیتو
کی میاد دونه دونه با حوصله باز می کنه ؟
من نباشم کی می شینه تا سحر بالای سرت ؟
کی میاد برداره اشکو از رو چشمای ترت ؟
من نباشم کی میاد موقع رفتن اشکاشو
می کنه بدرقه ی راه بلند سفرت ؟
من نباشم کی گلای خواهشت رو آب میده ؟
کی به فریادت با حس عاشقی جواب می ده ؟
راس بگو به غیر من کدوم دیوونه ای میاد
واسه هر اشاره کردنت دو تا کتاب می ده ؟
من نباشم کی میاد با خواهش و با التماس
با یه عالم گل ارکیده و کلی گل یاس
منت چشماتو می کشه فقط به این امید
که بهش بگی برو ، شعرای تو پر از خطاس
من نباشم کی میاد ناز نگاتو می خره ؟
کی میاد دنبال تو تو رو تا خورشید می بره ؟
من نباشم کی میگه همیشه حقا با توا ؟
واسه ی خاطر تو جون می ده پشت پنجره
من نباشم کی می باره تو زمون تشنگیت ؟
کی می خواد تو رو مث من تو تموم زندگیت ؟
من نباشم کی با چشمای تو سازشش می شه ؟
با تموم مهربونی و غم و دیوونگیت
من نباشم کی واسه خوابت لالایی می خونه ؟
تو تو هر هوایی باشی ، باز تو دنیات می مونه ؟
من نباشم کی بهت می گه بازم عاشقتم ؟
اگه حتی دلمو بشکنه و برنجونه
من نباشم کی تحمل می کنه کار تو رو ؟
با رقیب گشتنا و اذیت و آزار تو رو
تو خودت داور میدون شو بگو من نباشم
کیه که جواب نده تلخی رفتار تو رو ؟
من نباشم کی برات قصه می گه تا بخوابی ؟
کی میاد سراغ رؤیات تو شبای مهتابی ؟
من نباشم کی بیداره تا تو خوابت ببره ؟
کی قایم می شه لای ابرا که راحت بتابی ؟
من نباشم کی کلافت می کنه با سوالاش ؟
کی تو رو بهم می ریزه ، با بیان خیالاش ؟
ولی بی انصافیه ،اینم بگم ، من نباشم
کی تو نامه جای اسمت ماهو می ذاره بالاش ؟
من نباشم کی تو هر چیزی بگی گوش می کنه ؟
کی به خاطر تو دنیا رو فراموش می کنه ؟
من نمی گم تو بگو که کی زمون قهر تو
همه ی مردم دنیا رو سیاپوش می کنه ؟
من نباشم کی تو رؤیا درو روت وا می کنه ؟
هر چی که گم می کنی یه جوری پیدا می کنه
واسه ی من افتخاره ، نگی منت می ذاره
ولی که اندازه ی من ، زیبا زیبا می کنه ؟
من نباشم کی به مرغ عشق تو دونه می ده ؟
کی به طاووس قشنگ آرزوت لونه می ده ؟
کی به اون سری که توش عشق یه آدم دیگس
با نهایت جنون و عاشقی شونه می ده ؟
من نباشم کی واست حرفای رنگی می زنه ؟
دیگه کی حرف چش به اون قشنگی می زنه ؟
کی میاد به جای طرحای قدیمی و زیاد
روی نامه طرح برگ توت فرنگی می زنه ؟
من نباشم کی میاد انقدر برات دعا کنه ؟
هر چی برگردونی رو تو ، باز تو رو صدا کنه
کیه که بدونه دیشب با رقیبش بودی و
انقد عاشقت باشه ، بازم بهت نگاه کنه ؟
من نباشم می دونم تو استراحت می کنی
اولش ساده به این نبودن عادت می کنی
اما وقتی فهمیدی راس راسی عاشقت بودم
نمی گی اما یه کم ، احساس غربت می کنی
من نباشم اگه حس کردی یه کم غریب شدی
از یه عاشق یا یه شمع سوخته بی نصیب شدی
بنویس رو کاغذ و بده دس باد بیاره
بنویس فقط تویی ، چون دیگه بی رقیب شدی
من میام گذشته رو می دم دس آب روون
بعدشم با التماس بهت می گم دیگه بمون
اگه پای کسی تو زندگی ما وا نشه
می تونیم با هم بریم تا هفت تا شهر آسمون
من نباشم یه روز امتحان کن و بگو چی شد
اگه امتحان می کردی تو ، چه قد چیزا می شد
بعد امتحان اگه یه وقت کسی بود مث من
نشونم بده بگو شاگرد اولت کی شد ؟
من نباشم می دنم فکر می کنی خود خواهیه
ولی این حقیقته ، قصه آب و ماهیه
هیچ کسی نمی تونه انقد دوست داشته باشه
عشق من یه عشق آسمونی و الهیه
من نباشم ولی نه ، باید خودت بگی بیا
تو باید فرقی بذاری میون عاشقیا
دیگه ما تو عصرمون لیلی و مجنون نداریم
قلبامون سنگی شدن ، رنگ دلامونم سیا
من نباشم به خدا قدر تو رو نمی دونن
دوس دارن باهات بسازن و لیکن نمی تونن
من می رم تا که نباشم ولی یک چیزو بدون
اونا هیچ کدومشون آخر باهات نمی مونن
سلام به همه اونهاي كه من دوستشون دارم
من خيلي خرم، خيلي ساده ام، خيلي ديوانه هستم ، اصلا امشب دلم ميخواد كلي بخودم فحش بدم تا يكي كمي اين دلم آرام بشه چرا آنقدر من زود باروم ، من نميدونم چرا به هر كسي خوبي ميكنم جوابم با بدي ميدي آخه مگه من چه كارتون كردم كه اينطوري باهم رفتار مي كنيد من كه توقع زيادي نداشتم ،من كه هر چي شد سوكت كردم ،ولي اين حق من نبود .. بخدا اين حق من نيست ...
واي يك دفعه دلم بدجوري گرفت ..آه .. دلم ميخواد گريه كنم!! از دست خودم!! ازدست حماقتهاي خودم!! از دست ساده بودن خودم!! از دست يكرنگي هاي خودم!! از دست روراست بودن خودم!! همه اش خودم!! هيچكسي در من نيست!!!هر چه بود و هست خودم !! كاش نبودم!! كاش اينطوري نبودم!! كاش ....!!!!!!!!!!!!!
سلام به خدا اين روزها خيلي دلتنگم ،دلتنگ همه چيز و همه كس ،نميدونم خدا اين همه چيز رو مي بينه و ساكت نشسته اين همه دل شكستن،اين همه بي معرفتي،اين همه بي وفائي و ....نميدونم چه كار كنم ،...

شیطان نقشه نمی کشد...
محتاج تحسینم...
لازم است کاری حماسی و یا قهرمانانه انجام دهم؟
منتظرت هستم...
دور بودن از تو برایم یک جان پناه بود تا بتوانم از عشق خود پرستاری کنم.
روزی که آغاز می شود،برای یکی حالتی و برای دیگری حالتی دیگر دارد و برای اکثریت مردم،تنها یک روز دیگر است...
دو ضعیف،ضعیف بزرگتری را نمی سازند،بلکه قدرت جدیدی را به وجود می آورند...
هیچ سرنوشتی بدتر از سهم نداشتن از غم ها و شادی های آن نیست.
مدتیست که زندگی نکرده ام،تنها خواب زندگی را دیده ام...
مرا در نبردهایم،تنها بگذار...
هرگز نمی توان به امید و انتظار اعتماد کرد.
ولی چه می توان کرد، در لحظات گرفتاری باید به چیزی چنگ زد...
